خرید بک لینک
دیشب داشتم به عمه زینب می گفتم دستم رو ول نکنه . حتی اگه من سرم گرم دنیا و حوائج دنیایی شد من رو فراموش نکنن. بعد فکر کردم خب واقعا هم دستم رو رها نکردن . وگرنه من کجا و اعتکاف کجا . اون هم وسط یه کوه کتاب قطور ! اومدنم به اعتکاف یکجورایی آشتی و دیدار دوباره با تمام چیزهایی بود که خیلی وقته ازشون سراغ نگرفتم .. ادعیه ها.. نماز شب .. آدم های مومن .. حال و هوای مسجد .. خدا جان ، همین امروز گناهان درشتم رو چارمیخه کن، خلاص بشم .

برچسب: نویسنده: آراد افشاری تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 2:12

بعد از روزی که با خواب آلودگی پشت سر گذاشتم ، ساعت ۱۱ خوابم برد و ساعت ۳ شب از خواب بیدار شدم !نمی دونم این خوبه یا نه.پریروز بود که دکتر اعصاب رفتم و باهاش مشورت گرفتم و گفت مشکل از اعصابه خانم ! گفت دیگه لازم نیست متخصص داخلی بری ، معده ت مشکلی نداره. یه قرص اضافه کرد . بابت همون قرص ریز چقدر این شهر هارو بالا و پایین رفته باشم خوبه؟ به مراسم شهادت حضرت زهرا هم نرسیدم.. یه قرص ایرانی ، پیدا نمی شد ! یه قرص با دز سه برابر خریدم و اونو با چاقو انقدر ریز کردم که بیشتر شبیه نیم دونه برنج شده. انقدر تو خیابون ها حرص خوردم.. دیروز کاملا خواب و منگ بودم . به زور قرآن خوندم و زبان . امشب قرص خواب نخوردم که ببینم اوضاع خواب آلودگیم چطوره که الان بیدار شدم.می تونم امیدوار باشم که اون دو تا قرص کوچک قرار نیست وقتم رو از اینی که هست اشغال تر نکنن . ولی امروز حتما با دکتر تماس می گیرم و می گم که اجازه دارم قرص خواب رو بذارم کنار یا نه .

برچسب: نویسنده: آراد افشاری تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:22

صفحه بندی